سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

545

تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى)

من قبيل « المشكل الّذى يردّ علمه الى اهله » و الّا فلا معنى للاستشهاد بحديث التثليث . و ممّا يضحك الثّكلى فى هذا المقام توجيه قوله « هما معا مشهوران » بامكان انعقاد الشّهرة فى عصر على فتوى و فى عصر آخر على خلافها كما قد يتّفق بين القدماء و المتأخّرين . ترجمه : [ اشكال بر استدلال به مقبوله ابن حنظله ] مرحوم مصنّف مىفرماين : و از جوابى كه راجع باستدلال بحديث اوّل داده شد جواب از استدلال به روايت دوّم يعنى مقبوله ابن حنظله نيز معلوم و روشن مىشود و در مزيد ايضاح جواب مىگوئيم : بين اطلاق « مجمع عليه » بر مشهور و عكس آن يعنى اطلاق مشهور بر اجماع هيچ تنافى وجود ندارد تا هريك از دو لفظ ( لفظ مشهور و اجماع ) را قرينه صارفه براى رفع يد از معناى ظاهر ديگرى قرار دهيم زيرا اطلاق مشهور در قبال اطلاق اجماع ، يك اطلاق حادث و مستحدثى است كه صرفا بين اصوليين رائج بوده و اختصاص به خود ايشان دارد و در اصطلاح روات و محدّثين مستعمل نيست . چه آنكه لفظ « مشهور » از نظر ساير اصطلاحات به معناى امر واضح و معروف باشد چنانچه وقتى در لغت مىگويند : « شهر فلان سيفه » يعنى فلان‌كس شمشيرش را ظاهر نمود يا زمانى كه مىگويند : « سيف شاهر » يعنى شمشير برهنه و آشكار . پس مراد امام عليه السّلام در اين روايت آنست كه در مقام تعارض دو روايت لازم است به روايتى كه تمام اصحاب و يارانت به آن معرفت و آشنائى دارند و احدى آن را انكار نمىكند اخذ كنى و روايتى كه قليلى از اصحاب به آن مطلع بوده و ديگران هيچ‌گونه اطلاع و آشنائى به آن ندارند ترك نما . در نتيجه بايد گفت : روايت شاذ با مشهور از اين نظر مشترك است كه رواة شاذ روايت مشهور